خاطره شیرین امروز| ویکی پدیا فارسی

خاطره شیرین امروز

منتظر توی ایستگاه وایساده بودم که ببینم کی فرشتم از راه میاد که یهو صدای پیشیانه و نازش گوشمو نوازش کرد و دیدم پشت سرمه و میدرخشه...

امروز با یه شال سبز اومده بود و مثه همیشه هر روز قشنگ تر از دیروز بود

بعدش رفتیم اداره پست تا صنایع دستیشو بفرسته . من که مات چیزایی که درست کرده بود بودم و کارمندای اداره پستم همه مبهوت شده بودن از این پیشی خانوم!

بعد از کلی قدم زدن رسیدیم به دکمه فروشی  چندتا دکمه "قوقولی"  برای لباس فوق العاده ای که بافته بود خریدیم و کلی ذوق کردیم

من یه آب هویج و عروسکم یه بستنی خورد و کلی حرفای قشنگ زدیم.

بعد از اون هم به لوازم نقاشی فروشی همیشگی رفتیم و کاغذ خریدیم

آخی پیشی من خیلی خسته شده بود ولی بازم به مسیرمون ادامه دادیم و غرق صحبت شدیم و من هی کیف میکردم از قدم زدن کنار بهشت خودم

راستی کلی هم پاستیل خوشمزه خریدیم منم بعد از چند سال خوردم و طعمش برام زنده شد

یه آب پاش از یه مرد بد اخلاق خریدیم! راستی باید حواسمون باشه که "گابی" رو حتما بخریم برای خونمون

بعدشم توی ایستگاه خودمون خداحاظی کردیم و منم مات شیشه های اتوبوس شدم

 

+ریحون نوشت:

بلاخهر پروسه آبغوره و آبلیموگیری و سبزی پاک کردن تموم شد و آماده شدیم برای پاییز:)

آخر شب وقتی بعد از یه روز طولانی و پرکار میشینم لبه تخت و چایی لیمو و پاستیل میخورم و کتاب مورد علاقمو میخونم دنیا به نظرم سرمه ای مخملی میاد:)

اینم دکمه های قوقولی که امروز خریدیم:) البته یه مدل اردکی هم خریدیم که دیگه وصلش کردم به لباسش و عکسش اینجا نیس:) این ماشین کوچولوها مال پلیوور صورتی خودمند اون یکی هام برای پلیوور سبزآبیم:)

 

اینم کادوهای تولد عاطفه که امروز بلاخره بعد چند ماه براش پست کردم:) وحید همش میپرسید واقعا همشو خودت درست کردی؟ و با چشمای گرد شده نگاشون میکرد:)

 

این طرح روی کارت رو برای این انتخاب کردم که شکل خود عاطفه س:)

اینم داخل کارت که متنش رو از خودم نوشتم:)

ابرها بارور شدند

درختان به شکوفه نشستند

نسیم نغمه هایش را در گوش گل ها زمزمه کرد

و تو از دامان اسمان به اغوش زمین افتادی...

 

این یکی ام کادوی تولد دوست نداست که سفارش داده بود براش بفرستم:)نقاشی روی کاشی:) مبارکش باشه^ -  ^

 

+ ممول خان یادم بمونه:) وقتی وحید تو تاکسی میگفت وای ریحانه ممول خان! و من بعد اینکه کلی دور و برمو نگاه کردم تازه منظورشو فهمیدم: دی وای که چقدر دوتایی خندیدیم:) اخر شب وقتی برای محسن تعریف کردم از خنده منفجر شد:)

+ عاشقتم که پایه تموم دیوونه بازی هام، شادی ها و جیغ زدنا و غم ها و اشکامی...عاشقتم مرد بی نظیر من...