زندگی به سبکی که عاشقشم...| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

زندگی به سبکی که عاشقشم...

همین الان دلم خواست برم تئاتر... اون نمایش نامه ای که خیلی وقته دلم میخواد ببینمش ...

مثلا الان همسری میومد دنبالم. یه تیپ قشنگ میزدیم و دوتایی میرفتیم :)

غیر ممکن بود مهرماه برام شلوغ تر از این شروع شه!

پارسال این موقع چقدر عجله داشتم برای شروع کلاس ها!

دانشگاه شروع شده. این هفته رو هم کامل مهمون داریم از شهرستان... خیلی از کارهای شخصیم مونده و شنبه هفته بعد هم امتحان تاریخ دارم...

تکالیف کلاس نقاشی و گیتار به کنار!

چند تا سفارش دارم که باید تا آخر شهریور تموم شه. کلاس ویترای رو هنوز وقت نکردم شروع کنم. مامان هم که میره مدرسه و قسمت زیادی از کارهای خونه افتاده رو دوش من.

برای نمایشگاه دارم تند تند کار اماده میکنم...

خوشبختانه باشگاه هنوز شروع نشده تا اول مهر.

ترجمه ی کتابمم جدی تر از پیش دارم ادامه میدم به خاطر یه خبری که تو سایت دانشگاه خوندم.

ولی عجیب احساس سرخوشی میکنم:) خب این همون زندگی ایه که همیشه دلم میخواست داشته باشم:)

این وسط هروقت بتونم برای خوشحالیای کوچولو موچولو وقت میذارم:) خوشبحتانه آقای آب نبات هم به شدت پایه ست :)فردا قول داده برام پاستیل بخره:)