وای از قرض!| ویکی پدیا فارسی

وای از قرض!

تابستون امسال برای اولین بار من و همسری مجبور شدیم بابت یه موضوعی از یکی از دوستانم + مامانم پول قرض کنیم. البته زیاد پیش اومده بود قرض بگیریم ولی معمولا قرض های کوچیک بود که خیلی سریع پسش میدادیم و اذیت نمیشدیم. اما امان از این قرض سنگین دفعه اخر! حالا سنگین که میگم در حد 600 تومنه که یکمشم دادیم و برای بقیهش هم مشکلی نیست و به موقش جور میشه چون برای پس دادنش برنامه داشتیم.! با اینکه نه دوستم و نه مامان کوچک ترین اشاره ای به پولشون نکردن و صبورانه به رومون هم نیاوردن حتی! ولی من دیگه پیر شدم از استرس!

اون مسئه ای که بابتش قرض کردیم چیز خیلی مهمی بود و نمیشد ازش گذشت. تا حدی که اگه موفق به قرض گرفتن نمیشدیم احتمالا یکی از وسایلمو شاید حتی گیتار عزیزتر از جونم رو میفروختم به خاطرش ولی خب همچنان این بدهکار بودنه رو اعصابم بود و هست! به حدی که اگه بگم کلی از موهام سفید شده به خاطرش اغراق نکردم! هرچند خیلی هم از موعد پس دادنش نگذشته و همسری هم همش میگه بذارش به عهده من و اتفاق نگران کننده ای نیفتاده ولی خود این قضیه که میدونم بدهی داریم همش عذابم میده و باعث شده از خرید هیچی چندان لذت نبرم!

خلاصه که یه چیزی رو فهمیدم! اینکه من آدم قرض گرفتن نیستم و بهتره از داشتن خیلی موقعیت ها بگذرم تا اینکه خودمو اسیر کنم هرچند ناچیز! درس مهمی بود اول زندگیمون!