وای من چه خوبم الان:)| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

وای من چه خوبم الان:)

از خوشحالیای امروز دیدن برنامه آسمان شب بعد مدت هااااااا بود... وای که چقدر هیجان زده شدم:) انقد که اخرش گریم گرفت و خداروشکر کردم که فیزیک میخونم:) تموم کارهایی که میکنم به کنار... اگه فیزیک رو ادامه نداده بودم الان غمگین ترین دختر دنیا بودم. هنر و ورزش و چیزای دیگه به جای خود. ولی من ذاتا با نجوم و فیزیک پیوند خوردم ...

یادمه روز دومی که وحید رو دیدم نشسته بودیم رو نیمکت کنار مرکز نجوم. قرار بود تا چند دقیقه بعدش دوتایی بریم مراسم جشن مرکز و بهم لوح تقدیر بدند بابت فعالیت های نجومیم. هرچند انقد غرق هم شدیم که وقتی به خودمون اومدیم برنامه تموم شده بود و ما هنوز اونجا نشسته بودیم و  اصلا گذشت زمان رو نفهمیده بودیم! و هرچند خانوم میم به خاطر نبودنم تو برنامه لج کرد و لوحمو بهم نداد!و البته یه درصدم پشیمون نیستم که نرفتیم جشن! چون اون روز یکی از بهترین لحظات عمرم رو گذروندم کنارت...

داشتم بهش میگفتم میدونی وحید؟ من هرچقدرم موفق و خوشبخت شم اگه تو دوران پیریم به گذشته نگاه کنم و ببینم فیزیک رو ادامه ندادم قطعا احساس میکنم زندگیم هدر رفته و بدبخت ترین آدم دنیام... همون جا بود که بهم قول دادی تا رسیدن به آرزوهایی نجومیم حمایتم کنی و تا رسیدن به آرزوهای موسیقیاییت حمایتت کنم و تا اینجای کار تو این چند سال بزرگترین حامی همدیگه بودیم  ^-  ^

+ عصر با صدای وحید بیدار شدم. بهش میگم چرا انقد صدات خوشحال و هیجان زده س اتفاقی افتاده؟ میگه مرد حسابی بعد دو روز صداتو شنیدم چه جوری خوشحال نباشم!عزیزم^-  ^

+ بهم میگه تو چرا یهو انقد پرانرژی میشی یهو خوابالو میشی! میگم خب پیشی ها همین طوری اند دیگه! میگه راس میگی خب نمیشه تو شبیه یه گربه سان دیگه باشی؟ میگم مثلا چی؟ شیر و پلنگ که از گربه ها هم بدترند! میخنده و میگه آره راس میگی گناه داری من دیگه حرفی ندارم: دی

+خیلی نسبت به نوشتن تنبل شدم دلیلشم واقعا نمیدونم! شاید خنده دار باشه ولی هرشب میام پای کامپیوتر و دو کلمه مینویسم بعد میگم ولش کن و صفحه رو میبندم! امیدوارم آدم شم دوباره: دی

+ فردا یه روز هیجان انگیزههههههههههه^-  ^