پیشی و صبح های زود:)| ویکی پدیا فارسی

پیشی و صبح های زود:)

اومدم عکس سفارش آماده شده مشتری رو براش بفرستم ، با خودم فکر کردم چقدر صبح های من با هم متفاوته!

دیروز با بوی غذای مامان پز از خواب بیدار شدم! ساعت شیش صبح داشت برای ناهار محسن که میبره دانشگاه غذا درست میکرد. یه کتلت داغ برشته برداشتم و درحالی که تند تند فوتش میکردم و انگشتام میسوخت، قایم شدم زیر پتو و از پنجره به لونه کبوترمون نگاه کردم و جیغ زدم وای مامان! جوجه هاش به دنیا اومدن! و با مامان دوتایی مشغول تماشای دو تا جوجه کبوتر یه روزه شدیم که تخم های شکسته شون هم کنارشون بود و داشتن از دهن مامانشو غذا میخوردن و هی قربون صدقشون رفتیم و ذوق کردیم:)

بعدم خزیدم زیر پتوی مامان و تا وقتی کارش تموم شه تو جای گرمش کتاب خوندم :)

و امروز! به محض اینکه چشمامو باز کردم اومدم سراغ دستکش های نیمه بافته ی رویا و تمومشون کردم و از دویست زاویه ازشون عکس گرفتم و ذوق کردم:)

بعدم تو حیاط زل زدم به اسمون که با یه ماه خیلیییییییییییییییی درخشان و ستاره هایی که عین الماس برق میزدن حسابی دلبری میکرد:)

یعنی فردا صبح چه جوری بیدار میشم!

امضا: پیشی و صبح های زود:)